المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

85

مروج الذهب ( فارسى )

در اين وقت ابن زبير دنبال خطبهء خود را گرفت و گفت : « اگر پسران فاطمه سخن كنند ، معذورند ، ابن حنفيه چه ميگويد ؟ » محمد گفت : « اى پسر ام رومان چرا من سخن نكنم ؟ مگر فاطمه دختر محمد همسر پدرم و مادر برادرانم نبوده است ، مگر فاطمه دختر اسد بن هاشم مادر بزرگم نبوده است ، مگر فاطمه دختر عمرو بن عائذ مادر بزرگ پدرم نبوده است ؟ به خدا اگر بخاطر خديجه دختر خويلد نبود ، در بارهء بنى اسد چيزها ميگفتم و اگر ضررى در مقابل آن به من ميرسيد صبر ميكردم . » . ابن عمار بنقل از على بن محمد بن سليمان نوفلى بما گفت : « ابن عايشه و عتبى از پدران خود براى من نقل كردند و كلماتشان نزديك بهم بود كه : روزى ابن زبير خطبه خواند و گفت : « چرا كسانى در بارهء متعه فتوى ميدهند و حواريان پيمبر و ام المؤمنين عايشه را موهون ميدارند ؟ خدا دلهايشان را نيز چون چشمهايشان كور كند . » و اين سخن تعريض به ابن عباس بود كه چشمانش كور بود . ابن عباس نيز گفت : « اى غلام مرا به طرف او ببر و گفت : « اى ابن زبير تيرانداز ، با كسى كه تير سوى او بيندازد ، به انصاف رفتار مىكند . ما وقتى با كسى روبرو شويم نابودش مىكنيم ، اما آنچه در بارهء متعه گفتى از مادرت بپرس تا به تو بگويد كه اولين متعه‌اى كه مجمر آن روشن شد ، مجمرى بود كه ميان مادر و پدر تو روشن شد . مقصودش متعهء حج بود . اما اينكه گفتى ام المؤمنين ، بسبب ما ام المؤمنين ناميده شد و بسبب ما حجاب بر او مقرر شد . اما اينكه گفتى حواريان رسول خدا صلى الله عليه و سلم ، من پدر تو را در جنگ ديدم و ما همراه پيشواى هدايت بوديم ، اگر بقول ما باشد او كه بجنگ ما آمده بود كافر شده بود ، و اگر بقول تو باشد چون از مقابل ما گريخت كافر شده است . ابن زبير خاموش ماند و پيش مادر خود اسما رفت و مطلب را به او خبر داد . اسما گفت : « راست ميگويد . » . مسعودى گويد : « در اين خبر اضافاتى هست و ما همهء خبر را با آنچه مردم در بارهء متعهء زنان و متعهء حج گفته‌اند و خلافها كه در اين باب كرده‌اند و آنچه از پيمبر